توانایی تصمیم گیری

هشت ضلع پیتزای تصمیم گیری

پیتزای ما هشت ضلع دارد که می خواهم شما را با هر کدام از این اضلاع آشنا کنم.

ضلع اول: شناخت مسئله

در این ضلع یاد می گیریم که ابتدا مسئله خود را کامل درک کنیم و به نوعی متوجه شویم که آیا مقابل ما کوه یخ است یا تکه یخ کوچکی!

ضلع دوم: شناخت ارزش

این ضلع از پیتزا جزء مهم ترین اضلاع پیتزای ماست که البته خیلی هم متفاوت است و اگر بخواهم آن را توضیح دهم صفحات کتاب بسیار بالا می رود بنابراین تصمیم گرفتم به شما کتابی معرفی کنم که با خواندن آن کاملا متوجه این موضوع بشوید. کتاب مهندسی آرزوها اثر محمد پیام بهرام پور که می توانید این کتاب را از سایت بیشتر از یک هم تهیه نمایید.

ضلع سوم: جمع آوری اطلاعات

ضلع چهارم: خطاهای تصمیم گیری

ضلع پنجم: گزینه های جایگزین

ضلع ششم: ارزیابی و وزن دادن

ضلع هفتم: اقدام کردن

و ضلع هشتم: بررسی تصمیم

در ادامه به بررسی دقیق ۷ ضلع از این ۸ضلع خواهیم پرداخت.

شما از زمانی که این ۷ضلع را به صورت کامل یاد بگیرید می توانید بهترین تصمیم ممکن در تمام مراحل زندگیتان را بگیرید، فقط کافی است بعد از یادگیری شروع به تمرین کردن این موارد بکنید تا این مراحل ثبت ناخودآگاه شما شود تا تمامی تصمیم های خودتان را بدرستی بگیرید.

ضلع اول: درک و شناخت مسئله

گاهی اوقات پیش می آید که ما تصمیمی می گیریم و بعد از مدتی می گوییم آخه چرا! چرا من آن روز چنین تصمیمی گرفتم؟! این سوال و این اذیت شدن پس از تصمیم گیری فقط به دلیل این است که ما گاهی اوقات از تصمیم خود آگاهی نداریم، یعنی خود آگاهی ما نسبت به خودمان و تصمیم کم است. پس خیلی خیلی مهم است که ما ابتدا خود آگاهی نسبت به خودمان و تصمیممان داشته باشیم و بعد اقدام به هر کاری بکنیم.

اصلا خود آگاهی چیه؟

خود آگاهی برای هر شخص تعریف مختلفی دارد و ناچارا خود فرد باید به خود آگاهی برسد تا بتواند بهرین تصمیم را بگیرد اما من می خواهم برای شما چند مثال بزنم تا شما کمی خود آگاهی بدست بیاورید و مابقی کار را خودتان انجام دهید. تاحالا برایتان پیش آمده شخصی سبزی خورده باشد و تکه ای از سبزی بین دندان آن شخص گیر کرده باشد؟ اگر این صحنه دردناک! را تجربه کرده باشید پس می دانید که آن شخص خودش به این موضوع آگاهی ندارد اما این اتفاق شما را اذیت می کند، وقتی این اتفاق می افتد ما می گوییم آن شخص خود ناآگاه است.

رانندگی بد من !

چند سال پیش وقتی که برای اولین بار به تهران می آمدم تصور غلطی توسط بعضی از دوستانم در ذهن من ساخته شده بود که وقتی به تهران می روی مراقب رانندگی آنها باش! رانندگی تهرانی ها خیلی بد است! یادم هست وقتی که با ماشین شخصی ام به تهران آمدم یکی از دوستانم همراهم بود، در مسیر من دائما از رانندگی بد دیگران صحبت می کردم که ببین آخه این دیگه کیه! چرا اینطوری رانندگی می کنه، آخه کی به تو گواهینامه داده و … نصف راه را رفته بودیم که دوستم گفت بسه دیگه! بیا فیلم رانندگی خودت را ببین و بعد غر بزن! بله، وقتی دوست من غر زدن های من را دیده بود از رانندگی من فیلم گرفته بود تا به من نشان دهد و نکته جالب تر اینکه در این فیلم ۷دقیقه ای تنها کسی که خلاف قوانین رانندگی می کرد، من بودم! آنجا بود که من متوجه شدم من در زمینه رانندگی خود ناآگاه هستم.

مطمئنم که شما از همین حالا به فکر فرو رفته اید که عجب! من هم در فلان زمینه خود ناآگاه هستم و چرا تاحالا بهش فکر نکرده بودم؟! کاملا طبیعی است، اصلا فلسفه خود آگاهی همین است که شما باید متوجه شوید در چه زمینه هایی ناآگاه هستید و حواستان را بیشتر جمع کنید. حالا از شما می خواهم در اقدام کوچولو بعدی ۷مورد از ناآگاهی های خود را در تصمیم گیری و زندگی خود بنویسید تا کاملا با آنها آشنا شوید، نکته مهم تر این است که اگر بتوانید بیشتر از ۷مورد بنویسید سریع تر رشد خواهید کرد.

اقدام کوچولو

لطفا حداقل ۷مورد از ناآگاهی های خود را بنویسید.

——————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————

با انجام دادن این اقدام کوچولو شما تا حد مناسبی به خود آگاه شدید و به همین دلیل به شما تبریک می گویم، شما الان یک خودآگاه هستید که با تمام کردن ضلع اول می توانید به بالاترین سطح خود برسید.

کدام سیستم شما فعاله؟

کمی قبل تر راجع به این صحبت کردیم که مغز ما یکسری از کارها را به صورت اتوماتیک انجام می دهد، به این قسمت سیستم یک مغز می گوییم، سیستم یک کارش اتوماتیک انجام دادن کارهاست، مثلا من از شما میپرسم ۲*۲ چند می شود؟ سیستم یک مغز شما بلافاصله بدون اینکه زحمتی بکشد و به دردسر بیافتد به شما می گوید: ۴، یعنی کاملا اتوماتیک، سریع و عموما غیر ارادی به شما پاسخ می دهد. اما سیستم شماره دو اینگونه نیست، لطفا به من بگویید ۱۷*۱۸ چند می شود!؟ طبیعتا اگر شما نابغه ریاضی نباشید نمی توانید سریع و غیرارادی پاسخ این سوال را بدهید، به این سیستم که عموما ارادی، کندتر و غیراتوماتیک می باشد، سیستم شماره دو می گویند.

نمی دانم متوجه فاجعه شدید یا نه، اما اگر نشدید ادامه این پاراگراف را با دقت بخوانید. کمی با خودتان فکر کنید که تا به حال چقدر از تصمیم هایی که گرفتیم غیرارادی و با سیستم یک مغز ما بوده است، فرزندتان یک لیوان آب را روی فرش ریخت، شما چکار کردید؟ یا همسرتان فلان کار را اشتباه انجام داد پاسخ شما به آن عمل چه بود و… خیلی از تصمیم هایی که ما در طول زندگی خود می گیریم با سیستم یک می باشد و کاملا غیرارادی، یعنی ما برای بعضی از تصمیم های خود حتی فکر هم نمی کنیم اما فکر می کنیم که فکر کرده ایم! این یعنی ناآگاهی از خود! اما همین الان خدا را شکر کنید چون شما از این پس قرار است خودآگاه باشید و بهترین تصمیم های زندگیتان را با سیستم دو مغز خود بگیرید.

در نهایت بهت بگم که شناخت و درک مسئله یعنی چه؟

حالا شما متوجه شدید که کدام سیستم مغز شما فعال تر است و شما بیشتر چگونه تصمیم گیری می کنید و در نهایت به یک خودآگاهی نسبی رسیدید که البته به تمرین و تکرار نیاز دارد تا کاملا برایتان جا بیافتند.

پس از این به بعد شما وقتی مسئله ای وارد زندیگیتان شد و شما نیاز به تصمیم گیری دقیق و درست داشتید کافی است مثل عقاب بالای سر آن بروید و بصورت دقیق آن مسئله را بشناسید و درک کنید. حالا متوجه می شوید که چقدر مسائلتان برای شما نسبت به گذشته راحت تر حل می شود، اما این هنوز قدم اول است و قرار است ۶قدم دیگر هم طی کنید، پس ببینید چه تصمیمات درجه یکی را می توانید بگیرید.

ضلع دوم: جمع آوری اطلاعات

حالا که شما مسئله خودتان را شناختید و درک کردید نوبت آن است که اطلاعات لازم برای حل آن را بدست بیاورید. دقیقا شبیه مسائل ریاضی است که برای حل آنها نیاز به یادگیری فرمول دارید، اینجا هم قرار است فرمول تصمیم گیری و حل مسئله را یاد بگیریم.

فرمول تصمیم گیری و حل مسئله

فرمول تصمیم گیری و حل مسئله سخت تر از انتگرال و اینها نیست اما برای یادگیری باید به همان اندازه تمرین کنید تا در دهنتان بماند و هر جا که نیازی به تصمیم گیری داشتید سریعا وارد عمل بشید و فرمول را پیاده سازی کنید. اولین کار برای حل مسئله این است که شما مسئله را روی کاغذ بیاورید! شاید همین الان تعصب مغزتان بگوید: بابا بیخیال مگر می شود هر مسئله ای که بوجود آمد همان لحظه آن را روی کاغذ بیاوریم؟ بله باید این کار را انجام دهید تا بهترین نتیجه را بگیرید. این روز ها تقریبا بعید است کسی گوشی موبایل هوشمند نداشته باشد، می توانید نرم افزار واندرلیست را نصب کنید و هر زمان مسئله ای برایتان پیش آمد به آن انتقال کنید تا ذهنتان آزاد شود و سرفرصت آن را به روی کاغذ بیاوریم.

کاغذ پیشنیاز فرمول نویسی ما بود که امیدوارم آن را برای تمامی مسائلتان آماده کنید. حالا بریم سراغ اصل فرمول. فرمول تصمیم گیری از این قرار است که شما می توانید به چند صورت به جواب برسید. فرمول اول نمودار T می باشد و فرمول دوم کلاه رنگی ها.

نمودار T

نمودار T  یکی از بهترین و کاربردی ترین فرمول ها برای حل مسائل و از بین بردن تعصب در تصمیم گیری می باشد. شیوه کار با این نمودار به این شکل است که شما یک T بزرگ روی کاغذ خود می کشید و یک طرف مزایا و خوبی ها و یک طرف معایب و بدی های تصمیمتان را می نویسید و در نهایت به هر کدام از آنها نمره بدید و جمع بزنید، نمره هر طرف بالاتر شد همان تصمیم را بگیرید. نمودار T همیشه به من کمک بسیار زیادی برای تصمیم گیری کرده است که دوست دارم برایتان یک مثال از آن را بیاورم.

سخت ترین تصمیم مادی زندگی ام

چند سال پیش، زمانی که بشدت از زندگی ام ناامید شده بودم و نمی دانستم که هدف و رسالت من چیست به یک مسیر جدید برخوردم که باید تصمیمتان بزرگی برای رسیدن به آن می گرفتم. باید ۱۰۰۰کیلومتر برای آموزش دیدن از خانه خودم دور می شدم و در اوج بی پولی ام ۱۲ میلیون تومان به غیر از هزینه های رفت و آمدم پرداخت کنم. همه ی اینها به کنار، مجبور بودم از دانشگاه هم انصراف بدهم تا بتوانم تمام تمرکزم را روی آن کار بگذارم. کاملا گیج و سردرگم شده بودم و نمی دانستم چه تصمیمی بگیرم. از طرفی تعصب انصراف ندادن از دانشگاه دیوانه ام کرده بود و از طرفی این مسیر سخت را دوست داشتم و هدف و رسالت من بود. بلافاصله نمودار T را کشیدم و شروع کردم به نوشتن خوبی ها و بدی های این تصمیم بزرگم و در نهایت تصمیم گرفتم انصراف بدهم و این کار را انجام بدهم. الان هم کاملا از این تصمیمم راضی هستم و خوشحال و همه ی این ها را مدیون نمودار T هستم.

ممکنه این فرمول اشتباه در بیاد؟!

هر تصمیمی که شما بگیرید باید بدانید که احتمال اشتباه بودن آن وجود دارد اما تصمیمتان یک ستاره بزرگ دارد و آن هم این است که شما با بهترین فرمول ها تصمیم گیری کردید، پس اگر به شکست خوردید شما بهترین خودتان بوده اید و قطعا کاری بهتر از این از دست شما بر نمی آمده است، پس با وجدانی راحت زندگی می کنید و دائما با خود نمی گویید آخ آخ اگر آن کار را کرده بودم فلان می شد، اگر اگر این کار را کردم بیسار می شد. در واقع شما بهترین تصمیم در آن لحظه را گرفته اید.

کلاه رنگی ها

ضلع سوم: خطاهای تصمیم گیری

ممکن است برایتان سوال پیش بیاید که مگر می شود تمام تصمیماتمان بدرستی انجام شود؟ همانطور که قبلا گفتیم هر تصمیمی ممکن است خطایش ثابت شود اما مسئله مهم اینجاست که ما می خواهیم خطاهای تصمیم گیری خودمان را بشدت کاهش دهیم چون اگر اینطور نباشد، خواندن این کتاب ارزش زیادی به شما اضافه نکرده است. ما می خواهیم بهترین تصمیم را بگیریم و درصد خطا را به پایین ترین حد ممکن برسانیم. خب ما به عنوان یک انسان آموزش دیده قرار است خطاهای تصمیم گیری خودمان را هم پایین کاغذ فرمول نویسی مان بنویسیم.

دقیقا باید چکار کنیم؟

کاری که در این قدم باید انجام بدهید این است که مشکلات و اشتباهات ناشی از آن تصمیم را بنویسید. بذارید به خاطره ای که از خودم تعریف کردم برگردم تا مثالی واضح زده باشم. من بعد از اینکه مزایا و معایب تصمیمم را نوشتم پایین آن یک نمودار T دیگر کشیدم و سمت راست آن نوشتم اگر به هدفم از آن تصمیم رسیدم چه می شود؟ و در سمت چپ آن نوشتم اگر شکست بخورم چه می شود؟ و شروع کردم به پاسخ دادن به این دو سوال. مثلا نوشتم اگر شکست بخورم احتمالا باید به سربازی بروم و ۲ سال تمام از درس و تحصیل عقب می مانم یا نوشتم ممکن است توسط خانواده طرد شوم و در مقابلش نوشتم اگر موفق شوم همه به من افتخار خواهند کرد و از همه مهمتر حال دل خودم خوب می شود. همه ی این موارد را که نوشتم کاملا به خطاهای آن تصمیم گیری ام آگاه شدم و در نهایت تصمیم خودم را گرفتم. وقتی این کار را انجام دهید و خدایی ناکرده در نهایت شکست بخورید خیلی حالتان بهتر است چون می گویید من می دانستم که اگر شکست بخورم این اتفاق می افتد و خطر آن را به جان خریدم. پس با دید بازتر به مسائل نگاه می کنید و در نهایت برای شکست هم آماده هستید و حتی اگر شکست بخورید با توجه به آگاهی که از آن داشتید سریع تر می توانید نقشه جایگزین بکشید و تصمیم بعدی را بگیرید. عالی است، اینطور نیست؟

ضلع چهارم: گزینه های جایگزین

در قدم و ضلع قبلی خیلی کوچولو به گزینه های جایگزین اشاره کردم اما قرار است که در این قسمت کامل راجع به آن با هم صحبت کنیم.

خواه، ناخواه شما نمی توانید تمام تصمیم گیری هایتان را درست و بدون خطا بگیرید، بنابراین آدم باارزشی مثل شما باید آماده باشد که اگر جایی شکست خورد سریعا بتواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و آماده حرکت به سمت تصمیم جدید و بهتر باشد، بنابراین نیازمند به گزینه های جایگزین هستیم. کاغذ تصمیم گیری خودتان را که بیرون ننداخته اید؟ حالا باید زیر قسمت خطاهای تصمیم گیری خود بنویسید اگر این فکر من درست بود و من در نهایت به این دلیل شکست خوردم چکار کنم؟ یعنی باید باهوش باشید و آماده برای حرکت بعدی تا بتوانید هوشمندانه با زندگی بازی کنید.

مگه میشه همیشه اینقدر کار بکنیم؟

یکی از دوستانم به من می گفت مهدی، مگر می شود همیشه برای هر تصمیممان تمام این مراحل را طی کنیم؟ معلومه که نه! ما روزانه چندین هزار تصمیم می گیریم و اگر قرار باشد برای تمامی آنها این مراحل را انجام دهیم که پیر می شویم! مثلا بگوییم خب الان من تصمیم دارم آب بخورم! بذارید بروم و کاغذ و خودکار خودم را آماده کنم. خب حالا نمودار T آب خوردن را بکشم که اگر بخورم چه می شود و اگر نخورم … بله خنده دار است. این فرمول فقط برای تصمیم گیری های مهم زندگیتان هست که ممکن است قفل های ذهنی، تجربه کم و یا تعصب به شما اجازه ندهد به درستی تصمیم بگیرید، می باشد.

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *